تبلیغات
به خلوتگه تنهایی من خوش آمدید - سرگردان
سه شنبه 24 مرداد 1391

سرگردان

   نوشته شده توسط: شیرین    



دل ها غم زده اند

 
هیچ چیز جای خود نیست

و من آن برگ زرد  ماتم زده ام

که در این طوفان غریب

سرگردان است .
" شیرین 24 مرداد 91  "


aminsafa
پنجشنبه 2 شهریور 1391 07:35 ق.ظ
سلام عزیزم

آپــــــــــــم

منتظر حضور گرمت هستم
پاسخ شیرین : حتما سر خواهم زد
مجتبی
چهارشنبه 1 شهریور 1391 09:20 ب.ظ
دلم میخواست همیشه غزلی بگویم که آخرین بیتش , آخرین پلک خواب آلوده تو باشد . امشب ولی به جای حافظ می خواهم با دیوان چشمان تو فال بگیرم !! پلک که میزنی ورق ورق تازه زاده میشود ...
آخرین برگ دیوان چشمان تو کجاست ؟
پلک بزن , من غزل تازه می خواهم ...
پاسخ شیرین : سلام

ممنون خیلی زیبا بود
مهرنوش
چهارشنبه 1 شهریور 1391 03:23 ب.ظ

-----------------------

تمام دیروز را تنهایی گذراندم ،

به امید دیدار امروزت ،

اما ....

تو امروز وعده فردا به من دادی ...

سلام
خوبی؟
طبق قانون وبم ، دوستانی که حضورشون در وبم کمرنگ هست از توی لینکها حذف میشن.
چون دوست نداشتم حذف بشی اومدم بهت سر زدم تا منو یادت نره

--------------



پاسخ شیرین : سلام مهرنوش جون

ممنون عزیزم متن زیبا و تلخی بود

راستش من مرتب به وبلاگ دوستان سر می زنم ولی گاهی بنا به وضعیت روحیم نمی تونم پست بزنم و ابراز وجود کنم ، شرمنده .

من بهت سر می زنم عزیزم ولی در هر صورت به تصمیمت هر چی که باشه احترام می گذارم گلم .
خوش تیبم
سه شنبه 31 مرداد 1391 10:27 ب.ظ
اره دیگه میشه دیوار رو خراب میکنیم به جاش پنجره میزاریم
پاسخ شیرین : هر چیزی جای خودش زیباست ، اگر همه ی دیوارها هم پنجره بشن ، آدم اون آرامش دلخواسته رو نداره
a@m
دوشنبه 30 مرداد 1391 04:19 ب.ظ
سلام
به وبلاگتون سرزدم
مطالب شما رو خوندم خیلی جالب و مفید بود
امیدوارم شما هم به وبلاگ من سر بزنید و نظرتون و بدید
درخواست تبادل لینک دارم
لطفا اگه امکان داره وبلاگ من را با نام❤✿مطالب جالب و خواندنی✿❤ لینک کنید و در قسمت نظرات وبلاگم اعلام کنید که مرا لینک کردید و بفرمایید که من وبلاگ شما را با چه نامی لینک کنم
ممنون
پاسخ شیرین : سلام دوست عزیز

با تشکر از حضور گرمتون ، چشم حتما به وبلاگتون سر می زنم
فاطی
دوشنبه 30 مرداد 1391 05:36 ق.ظ
سلام آجی گلم
عیدت مبارک
نماز روزه هات هم قبول
پاسخ شیرین : سلام عزیزم ، عید تو هم مبارک گلم ، طاعات و عباداتت مورد قبول حق انشالله
افسانه
یکشنبه 29 مرداد 1391 11:00 ق.ظ
سلام شیرین جان

خداحافظ ای ماه غفران و رحمت خداحافظ ای ماه عشق و عبادت خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم...

عید فطر؛ روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد

پاسخ شیرین : سلام افسانه جان ، عید فطر بر شما نیز مبارک ، امیدوارم طاعات و عباداتتون مورد قبول حق تعالی قرار بگیره
مجید خادم
یکشنبه 29 مرداد 1391 10:43 ق.ظ
سلام همراه دوست داشتنی

بعد از چند روز...
دوباره با یه مطلب اجتماعی - فرهنگی بروزم...

توی وبلاگ " روزگار ما: حکایت دغدغه های یک مدیر "...

منتظرِ ...
حضورت...
... دریافت دیدگاه ارزشمندت
... و بویژه... شرکتت در نظر سنجی هستم...
ممنونم از همکاری و همراهیت ...

لحظات آروم و بیاد موندنی ای رو پیشِ رو داشته باشی .
پاسخ شیرین : سلام دوست عزیز ، چشم حتما سر خواهم زد و از خوندن مطالبتون لذت خواهم برد . موفق و موید باشید ، در پناه خدا
مبینا
جمعه 27 مرداد 1391 09:32 ب.ظ
سلام
اپم با یه نوشته از خودم.دوست داشتی بیا و نقدش کن .ممنون.منتظرم......
خوش تیبم
چهارشنبه 25 مرداد 1391 10:31 ب.ظ
حالا چرا تلخی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ شیرین : بماند
خوش تیبم
چهارشنبه 25 مرداد 1391 07:38 ب.ظ
بسیار عالی بودی ایول شیرین واقعا شیرینی یا تلخ؟؟؟؟/
پاسخ شیرین : سلام

ممنون ، نظر لطفتونه

فعلا تلخ تلخم :(
مهرنوش
چهارشنبه 25 مرداد 1391 08:00 ق.ظ

دستهای خالی پرمهرم

نصیب چشمهای پر غرور تو ای دنیا

ای دنیای پر فریب و ریا

و در چشمه های پاکی تو از شرم

نجابت دختران ساده لوح

چه راحت شسته و برده می شود

کاش سنجاق سر کودکی ام می فهمید

هرگز گشوده نخواهد شد

در آغوشی

جز به مکر و حیله های شهوتهای به ظاهر پاک

آه چقدر دنیا وارونه است

پیر زنی در صف نان بربری می گفت

یک عمر در آرزوی اسب سفید و همراهش پیر شده

انگار مسافرش مرده

یا در میان راه

عاشق دخترکان دلربا گشته

یا شاید اسبش فرار کرده

یا شاید ....



پاسخ شیرین : دستهای خالی پرمهرم

نصیب چشمهای پر غرور تو ای دنیا :(

چقدر دنیا وارونه است

به امید شادی دلت عزیزم
مهرنوش
چهارشنبه 25 مرداد 1391 07:50 ق.ظ

گاه از خویش می پرسم

آیا چاره ای جز این هست

وقتی دست و پای افکارم بسته شده

وقتی بر آرزوهای زیبا مهر محال خورده است

وقتی هیچ کس پای درد و دل انسان نمی نشیند

وقتی نمی دانی چرا اینقدر زجر می کشی

گاه از خویش می پرسم آیا چاره ای جز این هست

راستی چرا فرق است بین دشت و بیابان

آیا این فرق را باید کتمان کرد

و گفت

نگاهها را باید عوض کرد

یا باید پذیرفت

فرقها را

آیا چاره ای جز این هست ...


مهرنوش
چهارشنبه 25 مرداد 1391 07:50 ق.ظ

گاه از خویش می پرسم

آیا چاره ای جز این هست

وقتی دست و پای افکارم بسته شده

وقتی بر آرزوهای زیبا مهر محال خورده است

وقتی هیچ کس پای درد و دل انسان نمی نشیند

وقتی نمی دانی چرا اینقدر زجر می کشی

گاه از خویش می پرسم آیا چاره ای جز این هست

راستی چرا فرق است بین دشت و بیابان

آیا این فرق را باید کتمان کرد

و گفت

نگاهها را باید عوض کرد

یا باید پذیرفت

فرقها را

آیا چاره ای جز این هست ...


پاسخ شیرین : مهرنوش جان ممنون از حضور گرمت

نگاه ها رو هر چقدر هم تغییر دهیم باز شاهد این تفاوت ها هستیم :(

خیلی قشنگ بود عزیزم ، به راستی چرا این همه فرق بین دشت و بیابان ؟
هر چند هر کدام زیبایی های خاص خودشون رو دارن ولی ....
فاطی
چهارشنبه 25 مرداد 1391 04:57 ق.ظ
سلام آجی جونم
سرگردان
واژه ی قشنگیه
زیبا بود عسیسم
پاسخ شیرین : سلام عزیزم ، ممنون عزیزم که اومدی

ممنون گلم

بووووووووووووس
مجید خادم
سه شنبه 24 مرداد 1391 10:05 ب.ظ
سلام دوست عزیز

" روزگار ما " با یه مطلب اجتماعی جدید بروز شد :
" حکایت پشت بام و شیرجه های انتحاریِ برخی ! "

خوشحال میشم سری بزنی... نظرتُ بگی... و توی نظر سنجیم شرکت کنی ...

در انتظار میزبانیت هستم...

روز خوبی داشته باشی .
پاسخ شیرین : سلام
به دیده منت ، حتما سر خواهم زد ، با افتخار
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.