تبلیغات
به خلوتگه تنهایی من خوش آمدید - صدایم نمی کنی
یکشنبه 4 تیر 1391

صدایم نمی کنی

   نوشته شده توسط: شیرین    



معتادی را می مانم ، در حال ترک

ترکِ جان ، ترکِ نفس ، ترکِ ...

چه دردی می کشد معتادِ در حال ترک ،

من نیز ...

دردِ معتاد ، دردِ بدن است و عضله

و اما درد من

رگ های مغزم ، دلِ بی تابم ، ذره ذره ی وجودم

همه از دوری تو

به رعشه افتاده اند

از درد بی تابند

دردِ دوری ، بی خبری ، هجران

تو را می خوانند

با تمام وجود

و تو صدایم نمی کنی


" شیرین " 4 تیرماه 91